عید غدیر در کلام مقام معظم رهبری(مدظله العالی)

مقام معظم رهبری، حضرت آیت اللّه خامنه ای درباره عید غدیر فرموده است: «روز عید غدیر که به نام عید ولایت نامیده می‌شود،... روزی است که مفهوم ولایت اسلامی، به وسیله پیامبر اکرم یک مصداق روشن و عینی پیدا کرد. برای کسانی که می‌خواهند از... اسلام نمونه ای ذکر بکنند، بهترین نمونه، همان کسی است که نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله او را به الهام الهی و به دستور پروردگار عالم، برای منصب عظیم ولایت آن روز معیّن فرمود. ولایت که عنوان حکومت در اسلام و شاخصه نظام اجتماعی وسیاسی برای اسلام است، یک معنای دقیق و ظریفی دارد که معنای اصل ولایت هم همان است و آن عبارت است از پیوستگی، پیوند، در هم پیچیدن و در هم تنیدگی؛ این معنای ولایت است».

عید غدیر، عید بسیار بزرگ و خاطره عظیم تاریخی است.

ولایت معنای ظریفی دارد که عبارت است از پیوستگی، پیوند، در هم پیچیدن و در هم تنیدگی؛ این معنای ولایت است

در کار غدیر باید هدف را مشخص کرد. بنشینید و واقعا روی مسائل فکر کنید. برای این کار وقت بگذارید.

در کار فرهنگی غدیر، باید مانند علامه امینی و مرحوم سیدشرف الدین کار کرد که الغدیر و المراجعات را تحویل دادند.

کسانی به درد کار غدیر می خورند که اهل این کار باشند؛ کار در مورد غدیر باید عمیق و گسترده باشد.

کار در مورد غدیر، کاری بزرگ و پر جاذبه است.

کار در موضوع غدیر باید پیوسته و دائم باشد و در مورد غدیر باید متخصص تربیت کرد.

عید غدیر، عید ولایت است، عید سیاست است، عید دخالت مردم در امر حکومت است، عید آحاد ملت و امت اسلامی است.

[عید غدیر]، حقیقتا روز بزرگ و عید تعیین کننده و عظیم القدری است.

استدلال به واقعه غدیرخم

1ـ استدلال ام الائمه ، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به حديث غدير:
آيـا فـرامـوش كـرده ايـد كه پيامبر اكرم (صلّی‌ اللّه علیه وآله) در روز غدير فرمود: (هركس من مولاى اويم ، على مولاى اوست)

2ـ استدلال امام حسن مجتبى (علیه السلام) به حديث غدير:
هـنـگـامى كه امام حسن مجتبى (علیه السلام) تصميم گرفت با معاويه صلح كند، خطبه اى ايراد فرمود در بخشى ازآن خطبه تاريخى آمده است :.
ايـن امت از جدم رسول خدا (صلّی‌ اللّه علیه وآله) شنيد كه مى فرمود: ((هر امتى كسى را متولى امور خود كند كه از او دانـاتـر و شـايـسـتـه تـر در مـيان خود داشته باشند، هماره رو به تنزل مى روند، مگر آن را كه شـايـسـته تر است ، مقدم بدارند)) و شنيد كه به پدرم مى فرمود: ((تو نسبت به من، همانند هارونى نـسـبـت بـه موسى، جز اينكه پس از من پيامبرى نيست)) و شنيدند كه در غدير خم دست پدرم را گـرفت و مى فرمود: ((هركس را كه منم مولاى او، على مولاى اوست خدايا! دوست بدار آنكه على را دوسـت مـى دارد و دشـمن بدار آن را كه با على دشمن است)) آنگاه به حاضران فرمود تا غايبان را آگاه سازند.

3ـ استدلال جناب عمار ياسر به حديث غدير
در جنگ صفين هنگامى كه جناب عمار ياسر با عمروعاص مواجه شد، فرمود:.
رسـول خـدا بـه مـن دسـتـور داد بـا نـاكـثـيـن بـجـنگم و من امرش را اطاعت كردم و فرمود با قـاسطين بجنگم و شما همان ها هستيد كه با شما مى جنگم و نمى دانم به جنگ با مارقين هم موفق مـى شـوم يا نه اى مرد ابتر آيا نمى دانى كه رسول خدا (صلّی‌ اللّه علیه وآله) به على (علیه السلام) فرمود: من كنت مولاه فعلى مـولاه الـلـهـم وال مـن والاه و عـاد مـن عاداه؟
مولاى من خدا و رسول و پس از او على است ولى تو مولايى ندارى.

4ـ استدلال اصبغ بن نباته به حديث غدير
در جـنـگ صـفـيـن اميرالمؤمنين (علیه السلام) نامه اى نوشت ، و اصبغ بن نباته را مأموريت داد كه آن را به مـعاويه رساند هنگامى كه اصبغ وارد مجلس معاويه شد، گروهى از بزرگان لشكر از جمله دو نفر از صـحـابـى رسـول خدا ابوهريره و ابودردا در مجلس حضور داشتند اصبغ مى گويد: هنگامى كه مـعاويه نامه را خواند گفت : (چرا على قاتلان عثمان را به ما تحويل نمى دهد) من گفتم : (اى مـعاويه ! خون عثمان را بهانه مكن ،تو در پى قدرت و حكومتى تو اگر مى خواستى به عثمان كمك كـنـى، در زمـان حـيـاتش كمك مى كردى ولى تو به خاطر آنكه خون او را دست آويز قرار دهى، به قـدرى درنـگ كـردى تـا او كـشته شد) معاويه از اين سخن برآشفت و من كه مى خواستم بيشتر خشمگين شود، به ابوهريره گفتم : (اى صحابى رسول خدا (صلّی‌ اللّه علیه وآله) تو را به خداى يگانه ، داناى آشكار و نـهـان و بـه دوستش محمد مصطفى سوگند مى دهم آيا تو در روز غدير حاضر بودى؟) گفت : (آرى من حاضر بودم).
گفتم : (در آن روز درباره على از رسول خدا (صلّی‌ اللّه علیه وآله) چه شنيدى؟) گفت : (شنيدم كه مى فرمود: هر كس من مولاى اويم ، على مولاى اوست خدايا! دوست بدار هر كه او را دوست دارد، دشمن بدار هر كه را بااو دشمن است ، يارى كن هر كه او را يارى مى كند، رها كن هر كس كه او را رها مى كند)).
گفتم : ((اى ابوهريره ! پس چرا تو با دشمنان او دوستى و با دوستان او دشمنى مى كنى؟)).
ابوهريره آهى كشيد و گفت : انا للّه و انا اليه راجعون .
افـزون بـر ايـن در مـوارد بسيارى ، مردم عادى به حديث غدير، بر افراد سرشناسى كه به مقتضاى اين حديث عمل نكرده با امير المؤمنين (علیه السلام) مخالفت كردند، استدلال كرده اند، كه از آن جمله است :.

5ـ استدلال زن دارمى به حديث غدير
وى زنـى اسـت سـيـاه پوست از شيعيان على (علیه السلام) از اهالى داروم كه در محله حجون مكه سكونت داشـت و بـه هـمين دليل او را دارميه حجونيه مى گفته اند گويا به دليل شهرت و غلبه اين لقب ، نـامـش در تـاريخ ذكر نشده است معاويه در سفر حج او را احضار كرد و گفت : (مى دانى براى چه احضارت كرده ام؟).
گفت : (سبحان اللّه ! من غيب نمى دانم).
گـفـت : ((خـواسـتـم از تـو بپرسم چرا على را دوست مى دارى و با من كينه مى ورزى؟ ولايت او راپذيرفته اى و با من دشمنى مى كنى؟)).
گفت : ((اگر ممكن است مرا از پاسخ بدين سؤال معاف كن)).
گفت : ((معاف نيستى)).
گفت : ((حـال كـه چـنـين است ، مى گويم : على را دوست مى دارم ، زيرا ميان رعيت به عدالت رفـتـار مـى كرد و بيت المال را مساوى تقسيم مى كرد و بغض تو را دارم چون تو با كسى كه از تو به خلافت سزاوارتر بود، جنگيدى و چيزى را كه حق تو نبود، مطالبه مى كردى ولايت على را پذيرفتم ، چون رسول خدا (صلّی‌ اللّه علیه وآله) ولايت را به او سپرد، و چون مساكين را دوست مى داشت و متدينان را حرمت مـى نـهاد و با تودشمنى مى كنم ، چون خون ريختى و تفرقه انگيختى ، در قضاوت ظلم كردى و به هواى نفس حكم راندى)).

6ـ استدلال جوانى ناشناس به حديث غدير
ابـوهـريـره وارد مسجد كوفه شد، مردم گرد او را گرفته بودند، هر كس چيزى مى پرسيد جوانى بـرخـاسـت و گـفت : تو را به خدا سوگند مى دهم آيا تو از رسول خدا (صلّی‌ اللّه علیه وآله) شنيدى كه مى فرمود: (هـركـس من مولاى او هستم ، على مولاى اوست خدايا! دوست بدار آن را كه دوستش مى دارد و دشـمـن داشـتـه بـاش آن را كه با او دشمنى كند) ابوهريره گفت : (شهادت مى دهم كه خود از رسول خدا (صلّی‌ اللّه علیه وآله) شنيدم كه چنين فرمود) .
هـمـچـنـيـن در طـول تـاريخ اسلام ، حتى كسانى كه در جبهه مخالف على (علیه السلام) بوده اند، در عين دشمنى با آن حضرت ، به حديث غدير استدلال كرده اند كه از آن جمله است :.

7ـ استدلال عمرو بن عاص به حديث غدير
هـمـه مى دانند كه عمروبن عاص يكى از دشمنان سرسخت اميرالمؤمنين (علیه السلام) بوده است وى افكار آشـفـتـه معاويه را سازمان بخشيد و او را براى مقابله با اميرالمؤمنين (علیه السلام) آماده كرد با دسيسه هاى خـود او را از سقوط حتمى رهاند، و با طرح مسأله حكميت لشكر شام را نيرو بخشيد و سپاه كوفه را بـه اخـتـلاف و تفرقه انداخت همان جا بود كه نطفه خوارج منعقد شد و براى اين خدمت ، حكومت مصر را از معاويه پاداش گرفت .
پـيـش از آنـكـه مـعـاويـه حـكـومـت مـصـر را بـه او پيشنهاد كند، در نامه اى از او تقاضاى كمك كرده مى نويسد: ((على باعث قتل عثمان شد و من خليفه عثمان هستم)).
عمرو در جواب معاويه مى نويسد:.
نامه ات را خواندم و فهميدم اما اينكه از من خواسته اى از دين اسلام خارج شده با تو به وادى ضلالت وارد شـوم و تـو را در راه بـاطـلت يارى كنم و به روى اميرالمؤمنين شمشير بكشم ،در حالى كه او بـرادر، ولى ، وصى و وارث رسول خداست و هموست كه دين پيامبر را ادا كرد و وعده هايش را جامه عـمل پوشاند، همو كه داماد او و شوهر بانوى زنان جهان و پدر حسن وحسين سرور جوانان بهشتى است ، نمى پذيرم .
و امـا ايـنـكـه گفته اى : من خليفه عثمانم ، با مرگ عثمان تو عزل شده خلافتت زايل مى شود و اما ايـنكه گفته اى : اميرالمؤمنين صحابه را بر كشتن عثمان تحريك كرد، اين دروغ و نارواست واى بر تـو اى مـعاويه ! آيا نمى دانى كه ابوالحسن جانش را در راه خدا نثار كرد و در بستر رسول خدا (صلّی‌ اللّه علیه وآله) خـوابـيـد و رسول خدا (صلّی‌ اللّه علیه وآله) درباره اش فرمود: ((هركس من مولاى او هستم ، على مولاى اوست)).

8ـ استدلال عمر بن عبدالعزيز به حديث غدير
شـخـصـى بـه نـام يزيد بن عمر مى گويد: ((من در شام بودم ، عمر بن عبدالعزيز اموالى را تقسيم مـى كـرد، من هم براى دريافت سهمم رفتم ، وقتى نوبت به من رسيد، گفت : تو از كدام قبيله اى؟
گفتم : از قريش گفت ازچه طايفه اى؟
گفتم بنى هاشم گفت : از كدام تيره؟
گفتم : از وابستگان على (علیه السلام) ـ در عبارت عربى آمده مولاى على ـ گفت : كدام على؟
من پاسخ ندادم عمر بن عبدالعزيز دسـت بـه سـينه اش نهاده گفت : به خدا من هم از وابستگان على هستم گروهى براى من روايت كرده اند كه پيامبر (صلّی‌ اللّه علیه وآله) درباره او فرمود: ((هر كس من مولاى او هستم ، على مولاى اوست)).
آنـگـاه رو به دستيار خود كرده گفت : به امثال اين شخص چقدر مى دهى؟
گفت : صد يا دويست درهم گفت : اينك به او پنجاه دينار بده ، چون ولايت على بن ابى طالب را دارد آنگاه به شهر خود برگرد، سهمت را نيز در آنجا دريافت خواهى كرد .

9ـ استدلال مأمون ، خليفه عباسى به حديث غدير:
در ضـمـن مـنـاظـره اى كـه بين مأمون و اسحاق بن ابراهيم قاضى القضاة زمان او در باب فضيلت اصـحـاب رسـول خدا (صلّی‌ اللّه علیه وآله) واقع شد، مأمون از او مى پرسد: آيا حديث ولايت را روايت مى كنى؟
وى گفت : آرى مأمون گفت : آن را بخوان يحيى حديث را خواند.
مـأمـون پـرسـيـد: ((بـه نظر تو آيا اين حديث وظيفه اى را براى ابوبكر و عمر در مقابل على تعيين كرده است؟ يا نه؟)).
اسـحـاق گفت : ((مى گويند: پيامبر اين حديث را هنگامى فرمود كه بين على (علیه السلام) و زيد بن حارثه اخـتـلافى افتاده بود زيد وابستگى على را به رسول خدا انكار كرده بود، از اين رو پيامبر فرمود: هر كس من مولاى او هستم ، على مولاى اوست)).
مأمون گفت : ((آيا پيامبر (صلّی‌ اللّه علیه وآله) اين حديث را هنگام بازگشت از حجة الوداع نفرمود؟)).
اسحاق گفت : آرى .
مـأمـون گـفت : ((زيد بن حارثه پيش از غدير كشته شد تو چگونه مى پذيرى كه پيامبر به خاطر او ايـن حديث را فرموده باشد؟
به من بگو: اگر پسر پانزده ساله ات به مردم بگويد: اى مردم بدانيد هر كـس وابـسـتـه مـن اسـت وابسته پسر عمويم نيز هست ، آيا به او نمى گويى چرا چيزى را كه همه مى دانند و بركسى پوشيده نيست باز مى گويى؟)).
گفت : ((چرا به او خواهم گفت)).
مـأمـون گـفـت : ((اى اسـحـاق ! كـارى را كه براى پسر پانزده ساله ات نمى پسندى بر پيامبر خدا مى پسندى؟
واى بر شما چرا فقهاى خود را مى پرستيد.
چنانكه مى بينيم در تمام اين گفتگو ها خلافت حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام) مورد بحث است استدلال كـنـنـدگـان ، بـا ايـن حديث ، خلافت حضرت امير (علیه السلام) را اثبات مى كنند، و مخاطبان اين احتجاج نـيـز نمى گويند: مولى در اين حديث ، غير از رهبر و سرپرست است اگر اين حديث ، معنايى غير از رهـبـرى حضرت امير داشت ، ابوهريره چنان عاجزانه در مقابل جناب اصبغ بن نباته آه نمى كشيد و سرافكنده و شرمنده نمى شد و عمرو بن عاص در مقابل جناب عمار خلع سلاح نمى شد.
بـنـابـرايـن اگر كسى به هر انگيزه اى در مفاد حديث غدير تشكيك كند، نه تنها حقيقت را كتمان كـرده ،كـلام رسول خدا (ص) را نيز تحريف نموده است ، و به قول مأمون خليفه عباسى چيزى را به رسول مكرم اسلام نسبت داده كه نمى توان به نوجوانى پانزده ساله نسبت داد.

مناظره علامه عسکری با علمای سنی

در مصر یکی از اندیشمندان به نام دکتر مصطفی محمود مقاله ای نوشت و در آن منکر شفاعت شد و احادیث شفاعت را جعلی دانست به این دلیل واهی که شفاعت با عدل سازگاری ندارد! این شد که افراد مختلف از سرتاسر مصر جواب او را دادند و او در هفته بعد نوشت که حق مجتهد این است خطا کند و عذرخواهی کرد از حرفی که زده بود. امّا هفته بعد مقاله دیگری نوشت که در آنجا خواستار تنقیح کتاب صحیح بخاری شده بود و مدعی شد که در صحیح بخاری‚ احادیث غیر منطقی که با عقل جور در نمی آید زیاد است. از همین جا فتح بابی شد که تا به حال بسته نشده و مفتی الازهر و امامان جمعه هر هفته در دفاع از سنت و رد منکران آن سخنرانی می کنند و تنقیح سنت و یا رد منکران سنت‚ نقل مجالس علمی و نشریات شده است.
علامه: تنقیح سنت‚ انکار آن نیست چون سنت خلاف قرآن‚ معصوم نیست و رسول اللّه فرمودند: من کذب علیاً متعمدا فلیبتوء مقعده من النار.
مستبصر مصری: من هم استدلال کردم که در زمان ابوبکر و عمر‚ احادیث را می سوزاندند که به قرآن آسیبی نرسد! [پس معلوم است که احادیث صحابه می تواند مشکل داشته باشد] و نیز گفتم شما که ادعا می کنید پیامبر امر کرد به اینکه سخنانش را ننویسند‚ این از ضعف ایمان است چون خدا در قرآن وعده حفظ قرآن را داد. پس چطور کتابت حدیث می تواند خللی در قرآن وارد کند؟
علامه: ما اخبار زیادی داریم که صحابه تمام اقوال پیامبر را یادداشت می کردند و خود ایشان هم بر این مسئله تأکید داشتند و می فرمودند: هر چه از دهان من بیرون می آید حق است...
واقعیت این است که منع کتابت حدیث بعد از زمان رسول اللّه بود نه در زمان ایشان. و احادیث منع حدیث در عصر معاویه جعل شده است. حتی معاویه دستور جعل حدیث داد علیه احادیثی که در شأن حضرت علی (علیه السلام) وارد شده بود. ابن جوزی هم کتابی در همین زمینه دارد. روش ما این است که احادیث را بررسی می کنیم و صحیح را از جعلی جدا می کنیم‚ امّا برادران اهل سنت ما صحیح بخاری را معصوم می دانند!
از طرف دیگر نسخه های قدیمی تر با نسخه های جدید کتب روایی اهل سنت فرق دارد و من بعضی از آنها را دیده ام.
علاقه مندیم که بتوانیم همایش هایی هم با حضور علمای مسلمان از سراسر جهان برگزار کنیم‚ چون متأسفانه همایش هایی که در ایران برگزار می شود‚ بیشتر در تهران است در حالی که اصل این است که این برنامه ها در قم که مرکز علمی ماست مثل الازهر مصر برگزار شود; و من امیدوارم بتوانم در آینده به چنین توفیقی دست پیدا کنم.
یک خاطره هم بگویم از همین همایش ها. یکبار در ترکیه همایشی برگزار شد که من هم دعوت شدم با عنوان سنت رسول و عقیده شیعه. آنها معتقد هستند که چون ما به احادیث اهل بیت (علیهم السلام) رجوع می کنیم. پس سنت رسول را قبول نداریم و نیز قائل به تحریف قرآن هستیم! در آن همایش ابتدا از من تجلیل شد که من این همایش را افتتاح کنم; من هم در سخنرانی از قرآن گفتم و برهان آوردم که این قرآن که نزد ماست‚ همان قرآنی است که از عصر رسول اللّه (صلّی‌ اللّه علیه وآله) مانده است و روایات فریقین مبنی بر تحریف قرآن‚ صحیح نیست; این جا بود که حاضران فریاد اللّه اکبر سر دادند; با همین سخنان کوتاه من‚ مسئله اولی که می خواستند بنا بر آن شیعه را تکفیر کنند پایان یافت و از بین رفت و این لطف خدا بود. رئیس جلسه‚ یک عالم وهابی بود و وقتی نوبت من برای سخنرانی فرا رسید‚ وقت کمی دادند و با این که موضوع همایش بر سر سنت رسول اللّه (صلّی‌ اللّه علیه وآله) بود‚ آن شخص حرف هایی در مورد غدیر خم‚ ولایت حضرت علی (علیه السلام) و امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف مطرح کرد و من تنها هفت دقیقه فرصت داشتم که پاسخ بگویم; من هم ناراحت شدم و گفتم شما مرا دعوت کرده اید که در این همایش‚ علیه شیعه حکم صادر کنید؟! گفتند نه اینطور نیست; گفتم پس چرا به من فرصت نمی دهید که پاسخ دهم؟ مگر موضوع جلسه درباره سنت رسول اللّه (صلّی‌ اللّه علیه وآله) نیست؟ پس چرا از خلافت بحث می کنید؟ آیا شما به دنبال ایجاد اختلاف بین مسلمین نیستید؟ مگر وضع مسلمین در بوسنی و هرزه گوین‚ کشمیر و فلسطین را مشاهده نمی کنید که مسئله خلافت را پیش می کشید؟ و غیر از این‚ مسئله غدیر و خلافت امیرالمومنین (علیه السلام) و حضرت مهدی (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) در کتب عامه مسلمین نقل شده اما موضوع بحث ما درباره سنت است که به اعتقاد ما سنت‚ معصوم نیست; چه کتب روایی ما باشد و چه صحیح بخاری که نیاز به بررسی و تحقیق دارد. با این سخنان‚ تمام نقشه های آنان به هم ریخت و نتوانستند کاری از پیش برند و بیانیه ای هم علیه شیعه صادر نشد.
روز دوم هم بحث ها ادامه پیدا کرد و گفتم که کتاب های مرا ببیند که من از احادیث صحیح هر دو گروه استفاده کرده ام همین طور شما کتاب تفسیر تبیان را ببینید که از احادیث صحیح طرفین استفاده کرده است. بعضی از سخنرانان هم حرف های مرا تأیید کردند و حتی یکی از آنها گفت که باید مدرسه ای تشکیل شود و عسکری در  آن سنت رسول اللّه (صلّی‌ اللّه علیه وآله) را تدریس کند! لذا من وضع آن همایش را دگرگون کردم و وهابی ها محکوم شدند و پیروز نشدند من مثالی هم درباره حفظ قرآن زدم که: همه جمع شدند و آتشی عظیم روشن کردند تا ابراهیم را بسوزانند اما خدا ابراهیم را میان آن آتش حفظ کرد‚ پس قرآن را هم مثل ابراهیم بین این احادیث جعلی حفظ خواهد کرد.
من ملاقات ها و مذاکرات زیادی با علمای اهل سنت داشته ام و همواره بر گفتگو و احترام تأکید کرده ام و فقط درباره معاویه و یزید سخنان تندی دارم‚ چون معاویه بود که حضرت امیر را لعن کرد.
این را هم خود امیرالمؤمنین یاد دادند در جنگ صفین که عده ای درباره نسب معاویه سخن می گفتند‚ (نسب معاویه را نمی توانم الآن بازگو کنم) اما حضرت فرمودند: اذکروا معایب افعالهم; من هم از افعال خلفا سخن می گویم نه از شخصیت آنها و مثلا ً می گویم که خلیفه دوم برخی احکام پیامبر را تغییر داد و نیز ثابت کرده ام برخی از احادیثی که به عایشه نسبت می دهند‚ جعلی است و در تمام عمرم سعی کرده ام منصف باشم‚ چرا که انصاف‚ حقایق را آشکار می کند.
توصیه می کنم کسانی که شیعه می شوند‚ در ترویج مکتب اهل بیت (علیهم السلام) روش جدال احسن را پیش بگیرند و از بی احترامی و اذیت دیگران خودداری کنند.

مناظره شیخ مفید با قاضی عبدالجبار (سنی)

در عصر شیخ مفید‌ (ره)، یکی از علمای بزرگ اهل تسنّن، در بغداد مجلس درسی داشت، و به نام «قاضی عبدالجبّار» خوانده می‌شد، روزی قاضی عبدالجبّار در مجلس درس خود نشسته بود، شاگردانش از سنّی و شیعه حاضر بودند، در آن روز شیخ مفید ‌(ره) نیز به آن مجلس وارد شد و دم در نشست، قاضی تا آن روز شیخ مفید را ندیده بود، ولی وصفش را شنیده بود.
پس از لحظه‌ای، شیخ مفید به قاضی رو کرد و گفت: « آیا اجازه می‌دهی، در حضور این دانشمندان، سؤالی از شما ‌کنم؟»
قاضی: بپرس.
شیخ مفید: این حدیثی که شیعیان روایت می‌‌کنند که پیامبر‌ اکرم (صلّی‌ اللّه علیه وآله) در صحرای غدیر، درباره حضرت علی‌ (علیه السّلام) فرمودند:
«مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ: هر کس که من مولای اویم، پس علی‌ مولای اوست.»
آیا این حدیث صحیح است و یا این‌ که شیعه آن را به دروغ ساخته است؟
قاضی: این روایت، صحیح است.
شیخ مفید: منظور از کلمه « مولی» در این روایت چیست؟
قاضی: منظور، آقایی و اولویّت است.
شیخ مفید: اگر چنین است پس طبق فرموده پیامبر‌ (صلّی‌ اللّه علیه وآله)،‌ علی‌ (علیه السّلام) آقائی و اولویّت بر دیگران دارد، بنابراین، این همه اختلاف و دشمنی‌ ها بین شیعه و سنّی برای چیست؟
قاضی: ای برادر! این حدیث (غدیر) روایت (و مطلب نقل شده) است، ولی خلافت ابوبکر، «درایت» و امری مسلّم است، و آدم عاقل، به خاطر روایتی، درایت را ترک نمی‌کند!!
شیخ مفید: شما درباره این حدیث چه می‌ گویید که پیامبر‌ اکرم (صلّی‌ اللّه علیه وآله) ، در شأن حضرت علی‌ (علیه السّلام) فرمودند:
«یَا عَلیُّ حَرْبُکَ حَرْبِی وَ سِلْمُکَ سِلمِی»: « ای علی! جنگ تو،‌ جنگ من است، و صلح تو،‌ صلح من است».
قاضی: این حدیث،‌ صحیح است.
شیخ مفید: بنابراین آنان‌ که جنگ جَمَل را به راه انداختند مانند طلحه و زبیر و عایشه و... و با علی (علیه السّلام) جنگیدند، طبق حدیث فوق و اعتراف شما به صحّت آن، باید (با شخص رسول خدا‌ (صلّی‌ اللّه علیه وآله) جنگیده باشند) و کافر باشند.
قاضی: ای برادر! آن‌ ها (طلحه و زبیر و ...) توبه کردند.
شیخ مفید: جنگ جمل، درایت و قطعی است، ولی در این‌ که پدید آورندگان جنگ، توبه کرده‌ اند، روایت و شنیدنی است، و به گفته تو نباید درایت را فدای روایت کرد، و مرد عاقل به خاطر روایت، درایت را ترک نمی‌ کند.
قاضی، در پاسخ این سؤال فرومانده، پس از ساعتی درنگ، سرش را بلند کرد و گفت: «تو کیستی؟»
شیخ مفید: من خادم شما محمّد‌‌‌ بن محمّد‌ بن نعمان هستم.
قاضی همان‌ دم برخاست و دست شیخ مفید را گرفت و بر جای خود نشانید و به او گفت:«اَنْتَ الْمُفِیدُ حقّاً»: «تو در حقیقت، مفید (فایده بخش) هستی»
علمای مجلس از رفتار قاضی رنجیده خاطر شدند و همهمه کردند، قاضی به آن‌ ها گفت: من در پاسخ این شیخ (مفید)، درمانده شدم، اگر هر یک از شما پاسخی دارد، برخیزد و بیان کند.
هیچ کس برنخواست، به این ترتیب، شیخ مفید، پیروز شد و لقب «مفید» در این مجلس، برای او بر سر زبان‌ های مردم افتاد.

کتاب"روی دست آسمان"

نویسنده:مهدی خدامیان آرانی

انتشارات دلیل ما

کتاب حاضر شرح واقعهْ غدیر خم به صورت داستان است . دوهمسفر برای انجام مراسم حجه الوداع با حضور پیامبر (ص) راهی مکه معظمه می‌شوند و در آنجا با اتفاقات روز و مراسم و مطالبی که رسول خدا (ص)‌می‌فرمایند از نزدیک مواجه می‌شوند . توجه بیشتر نویسنده در این داستان به مراسم غدیر خم با جزئیات آن معطوف شده است تا آنجا که خواننده را با خود به زوایای مختلف و دیدگاههای متفاوت حاجیان حاضر در غدیر نزدیک می‌کند و شاهد بر اتفاقات می‌شوند .
بخش پایانی این داستان تاریخی در مورد پایان مراسم ابلاغ ولایت علی (ع)‌تا زمانی که پیامبر (ص)‌ با اصحاب  خود به مدینه وارد  می شوند در حالی که در جای جای این سفر تاکید رسول خدا (ص)‌ به ولایت و وصایت و خلافت علی (ع)‌ پس از خویش بسیار نمایان است .

کتاب" بعد انسانی اجتماعی غدیر"

نویسنده: علیرضا هزار

انتشارات دلیل ما

پیش گفتار کتاب با توضیحاتی در مورد غدیر و مختصری کنکاش در باره ارتباط خطبه غدیر با تمامی انسانها ست . یکی از ابعاد مطرح شده، ملکوتی و مُلکی بودن علی (ع) است که نویسنده بدین بهانه به توضیح  و بررسی برخی از رفتار ها و سیره امام علی (ع) در ایام خلافت و حکومتش می پردازد .علت انتخاب امام علی (ع) برای جانشینی رسول خدا(ص)  ، اهمیت غدیر و پیوند آن با مهدویت موضوعات اصلی کتاب حاضر است . توجه و بررسی سیره عملی امیر المومنین (ع)  برای پرداختن به موضوعات اصلی  تدوین شده است وابعاد مختلف انسانی اجتماعی غدیر و امام علی (ع) ، با ذکر وقایع و ذکر توضیحات و احادیث، تکمیل کننده نظر نویسنده در پیام رسانی این کتاب است .

حدیث 40-على (ع) ، مفسر قرآن

عن النبى (ص) فى احتجاجه یوم الغدیر :
على تفسیر کتاب الله ، و الداعى الیه ، الا و ان الحلال و الحرام کثر من أن احصیهما و اعرفهما ، فآمر بالحلال و أنهى عن الحرام فى مقام واحد، فأمرت أن آخذ البیعة علیکم و الصفقة منکم ، بقبول ما جئت به عن الله عز و جل فى على امیر المؤمنین و الائمة من بعده ، معاشر الناس تدبروا و افهموا یاته ، و انظروا فى محکماته و لا تتبعوا متشابهه ، فو الله لن یبین لکم زواجره ، و لا یوضع لکم عن تفسیره الا الذى انا آخذ بیده . ( وسایل الشیعه : 18، 142، ح .43 )
پیامبر اکرم (ص) روز عید غدیر فرمود :
على (ع) تفسیر کتاب خدا ، و دعوت کننده به سوى خداست ، آگاه باشید که حلال و حرام بیش از آنست که من معرفى و به آنها امر و نهى کنم و بشمارم . پس دستور داشتم که از شما عهد و پایمان بگیرم که آنچه را در مورد على امیرمؤمنان ، و پیشویان بعد او از طرف خداوند بزرگ آوردم ، بپذیرید .
اى مردم ! اندیشه کنید و آیات الهى را بفهمید ، در محکمات آن دقت کنید و متشابهات آن را دنبال نکنید . به خدا قسم هرگز کسى نداهاى قرآن را نمى  تواند بیان کند و تفسیر آن را روشن کند ، جز آن کسى که من دست او را گرفته  ام ( و او را معرفى کردم ) .

غدیر در قرآن

یكی از سؤالاتی كه جوانان مطرح می‌كنند، این است كه چرا نام حضرت علی علیه السلام در قرآن نیامده است؟
متاسفانه این سؤال ناشی از عدم آشنایی نسل نو با قرآن و معارف آن است، كه نمی‌دانند دهها آیه از قرآن كریم درباره حضرت علی نازل شده است و می‌توانند با مطالعه تفاسیر معتبر آن را در‌یابند.
اصولا یكی از شیوه‌های قرآن آن است كه به جای بیان نام افراد، ویژگی‌های آنان را ذكر می‌كند تا برای دیگران الگو باشند، چنانكه نام حضرت خضر و مؤمن آل فرعون در قرآن نیامده است.
از مجموع آیاتی كه راجع به حضرت علی علیه السلام می‌باشد، دو آیه مربوط به ماجرای  نصب حضرت به امامت، در غدیر خمّ است كه عبارتند از: آیات 3 و 67 سوره مائده.
سوره مائده، به اعتقاد عموم مفسّران، در اواخر عمر پیامبر صلّی الله علیه و آله نازل شده و لذا این دو آیه كه مربوط به جانشینی آن حضرت می‌باشد، در این سوره آمده است.
علاوه بر این دو آیه، روایات بسیاری از یاران پیامبر درباره واقعه غدیر رسیده است كه مرحوم علامه امینی نام 110 نفر از آنان و نام دانشمندان و مورخان و شاعران بسیاری از شیعه و سنّی، كه در طول 14 قرن گذشته به این موضوع پرداخته‌اند، در مجموعه یازده جلدی الغدیر آورده است.
ابتدا گزارش آخرین سفر حجّ پیامبر (حجّة الوداع) را مرور كنیم و سپس آیاتی را كه در این واقعه نازل شده است، توضیح دهیم.

ادامه نوشته

جدول

حدیث 15-روز سپاس و شادى

 قال ابو عبد الله (ع) :... هو یوم عبادة و صلوة و شکر لله و حمد له ، و سرور لما من الله به علیکم من ولایتنا ، و انى احب لکم ان تصوموه . ( وسائل الشیعه 7/ 328/ ح .13 )
 امام صادق (ع) فرمود :عید غدیر ، روز عبادت و نماز و سپاس و ستایش خداست و روز سرور و شادى است به خاطر ولایت ما خاندان که خدا بر شما منت گذارد و من دوست دارم که شما آن روز را روزه بگیرید .

حدیث 14- روز کفالت

عن امیر المؤمنین (ع) قال :... فکیف بمن تکفل عددا من المؤمنین والمؤمنات و أنا ضمینه على  الله تعالى الامان من الکفر والفقر ( وسائل الشیعه 7/ .327 )
امیر مؤمنان (ع) فرمود :... چگونه خواهد بود حال کسى که عهده  دار هزینه زندگى تعدادى از مردان و زنان مؤمن ( در روز غدیر ) باشد ، در صورتى که من پیش خدا ضامنم که از کفر و تنگدستى در امان باشد .

حدیث 13- روز هدیه

عن امیر المؤمنین (ع) قال :... اذا تلاقیتم فتصافحوا بالتسلیم و تهابوا النعمة فى  هذا الیوم ، و لیبلغ الحاضر الغائب ، والشاهد البین ، ولیعد الغنى الفقیر و القوى على الضعیف امرنى رسول الله (ص) بذلک . ( وسائل الشیعه 7/ .327 )
امیر المؤمنین (ع) ( در خطبه روز عید غدیر ) فرمود : وقتى که به همدیگر رسیدید همراه سلام ، مصافحه کنید ، و در این روز به یکدیگر هدیه بدهید ، این سخنان را هر که بود و شنید ، به آن که نبود برساند ، توانگر به سراغ مستمند برود ، و قدرتمند به یارى ضعیف ، پیامبر مرا به این چیزها امر کرده است .

حدیث 12-روز اطعام

قال ابو عبد الله (ع) : ... و انه الیوم الذى اقام رسول الله (ص) علیا (ع) للناس علما و ابان فیه فضله و وصیه فصام شکرا لله عزوجل ذلک الیوم و انه لیوم صیام و اطعام و صلة الاخوان و فیه مرضاة الرحمن ، و مرغمة الشیطان . ( وسائل الشیعه 7/ 328، ضمن حدیث .12 )
 امام صادق (ع) فرمود :عید غدیر ، روزى است که رسول خدا (ص) على (ع) را بعنوان پرچمدار براى مردم برافراشت و فضیلت او را در این روز آشکار کرد و جانشین خود را معرفى کرد ، بعد بعنوان سپاسگزارى از خداى بزرگ آن روزه را روزه گرفت و آن روز ، روز روزه  دارى و عبادت و طعام دادن و به دیدار برادران دینى رفتن است . آنروز روز کسب خشنودى خداى مهربان و به خاک مالیدن بینى شیطان است .

حدیث 11-روز پیام و ولایت

قال رسول الله (ص): یا معشر المسلمین لیبلغ الشاهد الغائب ، اوصى من آمن بى و صدقنى بولیة على ، الا ان ولیة على ولایتى و ولایتى ولیة ربى ، عهدا عهده الى ربى و أمرنى أن أبلغکموه . ( بحارالانوار 37: 141، ح .35 )
رسول خدا (ص) ( در روز غدیر ) فرمود:اى مسلمانان ! حاضران به غیبان برسانند : کسى را که به من ایمان آورده و مرا تصدیق کرده است ، به ولایت على سفارش مى  کنم ، آگاه باشید ولایت على ، ولایت من است و ولایت من ، ولایت خداى من است . این عهد و پایمانى بود از طرف پروردگارم که فرمانم داد تا به شما برسانم .

حدیث 10-یکى  از چهار عید الهى

قال ابو عبد الله (ع) :اذا کان یوم القیامة زفت اربعة یام الى  الله عز و جل کما تزف العروس الى خدرها :
یوم الفطر و یوم الاضحى و یوم الجمعةو یوم غدیر خم . ( اقبال سید بن طاووس / .466 )
 امام صادق (ع) فرمود :هنگامى که روز قیامت برپا شود چهار روز بسرعت بسوى خدا مى  شتابند همانطور که عروس به حجله  اش بسرعت مى  رود .آن روزها عبارتند از :روز عید فطر و قربان و جمعه و روز غدیر خم .

حدیث 8-عید پربرکت

عن الصادق (ع) :والله لو عرف الناس فضل هذا الیوم بحقیقته لصافحتهم الملائکة فى کل یوم عشر مرات ...
و ما اعطى الله لمن عرفه ما لیحصى بعدد . ( مصباح المتهجد / .738 )
امام صادق (ع) فرمود :به خدا قسم اگر مردم فضیلت واقعى « روز غدیر » را مى  شناختند ، فرشتگان روزى ده  بار با آنان مصافحه مى  کردند و بخشش هاى خدا به  کسى  که  آن روز را شناخته ، قابل  شمارش نیست .

حدیث 7-عید بى  نظیر

قال على (ع) :إن هذا یوم عظیم الشأن ، فیه وقع الفرج ، ورفعت الدرج و وضحت الحجج و هو یوم الیضاح والافصاح من المقام الصراح ، و یوم کمال الدین و یوم العهد المعهود ... ( بحارالانوار / 97/ .116 ) 
على (ع) فرمود :امروز ( عید غدیر ) روز بس بزرگى است .
در این روز گشایش رسیده و منزلت ( کسانى که شایسته آن بودند ) بلندى گرفت و برهان  هاى خدا روشن شد و از مقام پاک با صراحت سخن گفته شد و امروز روز کامل شدن دین و روز عهد و پایمان است .

متن خطبه غدیر

 متن word خطبه غدیر

سایت جامعه مبلغین عید غدیر خم

ششمین دوره مسابقه وبلاگ نویسی سراسری غدیر

حدیث 6- عید آسمانى

قال الرضا (ع): حدثنى ابى، عن ابیه (ع) قال: إن یوم الغدیر فى السماء اشهر منه فى الارض . ( مصباح المتهجد/.737 )
امام رضا(ع) فرمود: پدرم به نقل از پدرش (امام صادق(ع)) نقل کرد که فرمود:روز غدیر در آسمان مشهورتر از زمین است .

حدیث 5- روز تجدید بیعت

عن عمار بن حریز قال دخلت على ابى عبد الله (ع) فى  یوم الثامن عشر من ذى الحجة فوجدته صائما فقال لى :
هذا یوم عظیم عظم الله حرمته على المؤمنین و کمل لهم فیه الدین و تمم علیهم النعمة و جدد لهم ما أخذ علیهم من العهد و المیثاق . ( مصباح المتهجد / .737 )
 عمار بن حریز گوید :روز هجدهم ماه ذیحجه خدمت امام صادق (ع) رسیدم و آن حضرت را روزه یافتم . امام به من فرمود : امروز ، روز بزرگى است ، خداوند به آن عظمت داده و آن روز دین مؤمنان را کامل ساخت و نعمت را بر آنان تمام نمود و عهد و پیمان قبلى را تجدید کرد .

حدیث 4 - عید ولایت

قیل لابى عبد الله (ع) :للمؤمنین من الاعیاد غیر العیدین و الجمعة ؟قال : نعم لهم ما هو اعظم من هذا ، یوم اقیم امیرالمؤمنین (ع) فعقد له رسول الله الولیة فى  اعناق الرجال والنساء بغدیر خم . ( وسائل الشیعه / 7: 325/ ح .5 )
 به امام صادق (ع) گفته شد :یا مؤمنان غیر از عید فطر و قربان و جمعه عید دیگرى دارند ؟ فرمود :آرى ، آنان عید بزرگتر از اینها هم دارند و آن روزى است که امیرالمؤمنین (ع) در غدیر خم بالا برده شد و رسول خدا مسأله ولایت را بر گردن زنان و مردان قرار داد .

اعمال مستحبه عیدغدیر

حدیث 1 - جایگاه عید غدیر در مکتب

روى زیاد بن محمد قال : دخلت على ابى عبد الله (ع) فقلت : للمسلمین عید غیر یوم الجمعة والفطر والاضحى ؟  قال : نعم ، الیوم الذى نصب فیه رسول الله (ص) امیرالمؤمنین (ع) .(مصباح المتهجد/736)
 زیاد بن محمد گوید :
بر امام صادق (ع) وارد شدم و گفتم : یا مسلمانان عیدى غیر از عید قربان و عید فطر و جمعه دارند ؟ امام (ع) فرمود : آرى ، روزى که رسول خدا (ص) امیرمؤمنان (ع) را ( به خلافت و ولایت ) منصوب کرد .

الغدیر

علامه امینی(ره): من برای نوشتن الغدیر، ۱۰٬۰۰۰ کتاب را از بای بسم الله تا تای تمت خوانده‌ام و به ۱۰۰٬۰۰۰ کتاب مراجعه مکرر داشتم.

جهت دانلود کتاب مورد نظر روی متن کلیک کنید

کتاب الغدیر فارسی جلد 1

کتاب الغدیر فارسی جلد 2

کتاب الغدیر فارسی جلد 3

کتاب الغدیر فارسی جلد 4

کتاب الغدیر فارسی جلد 5

کتاب الغدیر فارسی جلد 6 

کتاب الغدیر فارسی جلد 7 

کتاب الغدیر فارسی جلد 8 

کتاب الغدیر فارسی جلد 9 

کتاب الغدیر فارسی جلد 10 

کتاب الغدیر فارسی جلد 11 

کتاب الغدیر فارسی جلد 12 

کتاب الغدیر فارسی جلد 13 

کتاب الغدیر فارسی جلد 14 

کتاب الغدیر فارسی جلد 15 

کتاب الغدیر فارسی جلد 16 

کتاب الغدیر فارسی جلد 17 

کتاب الغدیر فارسی جلد 18 

کتاب الغدیر فارسی جلد 19 

کتاب الغدیر فارسی جلد 20 

کتاب الغدیر فارسی جلد 21 

کتاب الغدیر فارسی جلد 22 

تفسیر شهید مطهری(ره) بر حدیث غدیر

مولا یعنی چه؟

از جمله کلماتى که ما زیاد درباره وجود مقدس ایشان [امام علی (ع)] استعمال مى کنیم کلمه «مولا» است:

«مولاى متقیان»، «مولى الموالى» و گاهى «مولا» به طور مطلق: «مولا» چنین فرمود، به قول «مولا» چنین. این کلمه را اول بار شخص مقدس رسول اکرم درباره على علیه السلام در آن جمله معروف که شیعه و سنى درباره آن اتفاق نظر دارند اطلاق کرد، فرمود: مَنْ کنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ  «1» آن که من مولاى او هستم، این على (که من دست او را بلند کرده ام) مولاى اوست. بگذریم از اینکه در قرآن هم آیه اى هست که این کلمه در آن به کار رفته و در تفسیر آن وارد شده مقصود على علیه السلام است، آنجا که مى فرماید: فَانّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْریلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنینَ  «2» ولى این جمله اى که عرض کردم نصّ صریح رسول اکرم است.

 کلمه مولا یعنى چه؟ ...

 همین قدر اجمالًا عرض مى کنم که مفهوم اصلى این کلمه «قرب» و «دُنوّ» است. در مورد دو چیز که پهلوى یکدیگر و متصل به یکدیگر باشند، کلمه «ولاء» یا «وَلىّ» یا کلمه «مولا» به کار برده مى شود و لهذا غالباً در دو معنى متضاد به کار مى رود. مثلًا به خداوند اطلاق مولا نسبت به بندگان شده است و بالعکس؛ به آقا هم اطلاق شده و به غلام هم گفته مى شود. یکى از معانى کلمه «مولا» که مقصودم همین است، «مُعتِق» یعنى آزادکننده است. به کسى که آزاد مى شود «مُعتَق» مى گویند. کلمه مولا، هم به «مُعتِق» اطلاق شده است و هم به «مُعتَق»؛ یعنى هم به آزادکننده مولا مى گویند، هم به آزادشده.

اینکه رسول اکرم فرمود: مَنْ کنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ  مقصود چیست؟ 

ادامه نوشته